جلال الدين الرومي
56
فيه ما فيه ( فارسى )
بر وى نظر انداخته بود آنجا نديد امّا به مقصود خود برسيد . خداى را مردانند كه از غايت عظمت و غيرت حق روى ننمايند ، امّا طالبان را به مقصودهاى خطير برسانند و موهبت كنند . اينچنين شاهان ، عظيم نادرند و نازنين . گفتيم « پيش شما بزرگان مىآيند « 1 » ؟ » گفت « ما را پيش نمانده است ديرست كه ما را پيش نيست . اگر مىآيند پيش آن مصوّر مىآيند كه اعتقاد كردهاند . » عيسى را عليه السّلام 97 گفتند « به خانه « 2 » تو مىآييم . » گفت « ما را در عالم خانه كجاست و كى بود « 3 » ؟ » حكايت آوردهاند كه عيسى عليه السّلام 98 در صحرايى مىگرديد باران عظيم فروگرفت . رفت « 4 » در خانه سيهگوش 99 ، در كنج غارى پناه گرفت لحظهاى تا باران منقطع گردد . وحى آمد كه « از خانه سيهگوش بيرون رو « 5 » كه بچگان او به سبب تو نمىآسايند . » ندا كرد كه يا ربّ لابن آوى ماوىّ و ليس لابن مريم ماوىّ ، گفت « فرزند سيهگوش را پناه است و جاى است و فرزند مريم را نه پناه است و نه جاى و نه خانه است و نه مقام است . » خداوندگار « 6 » فرمود « اگر فرزند سيهگوش را خانه است امّا چنين معشوقى او را از خانه نمىراند ترا چنين رانندهاى هست اگر ترا خانه نباشد چه باك كه لطف چنين رانندهاى و لطف چنين خلعت « 7 » كه تو مخصوص شدى كه ترا مىراند صد هزار هزار آسمان و زمين و دنيا و آخرت و عرش « 8 » و كرسى مىارزد و افزون است و درگذشته است . » فرمود كه آنچ « 9 » امير آمد و ما زود روى ننموديم نمىبايد كه خاطرش بشكند زيراكه مقصود « 10 » او را ازين آمدن اعزاز نفس ما بود يا اعزاز خود . اگر براى اعزاز ما بود چون بيشتر نشست و ما را انتظار كرد اعزاز ما بيشتر حاصل شد و اگر غرضش اعزاز خودست و طلب ثواب چون انتظار كرد و رنج انتظار كشيد ثوابش بيش « 11 » باشد . پس على كلا « 12 » التقديرين به آن مقصود كه آمد آن مقصود مضاعف شد و افزون گشت پس بايد كه دلخوش « 13 » و شادمان گردد .
--> ( 1 ) . ح : گفتيم بزرگان پيش شما مىآيند ( 2 ) . ح : كه به خانه ( 3 ) . ح : كجاست خانه و كى بود خانه ( 4 ) . ح : ندارد ( 5 ) . ح : بيرون آى ( 6 ) . ح : مولانا ( 7 ) . ح : و لطف اين خلعت ( 8 ) . ح : و آخرت عرش ( 9 ) . ح : فرمود آنچ ( 10 ) . ح : زيرا مقصود ( 11 ) . ح : بيشتر ( 12 ) . اصل : كل ( 13 ) . ح : خوشدل